محمد بن جرير الطبري (مترجم: جمعى از علماء در نيمه دوم قرن چهارم)
565
جامع البيان عن تأويل آي القرآن (تفسير طبرى) (فارسى)
سبط است ، هر سبطى دوازده هزار مردست ، و همه بهم فرو آيند و لكن طعام و شراب يك ديگر نخورند . پس اين عوج رفته بود و كوهى كنده بود و بر سر نهاده بود و همى آورد كه بر بنى اسرايل نهد « 1 » خداى عزّ و جلّ مرغى فرستاد از دوزخ تا بيامد و منقارى از آتش بر آن كوه برزد و آن ميانه كوه سولاخ كرد و آن كوه به گردن عوج اندر افتاد . همى آمد آن كوه به گردن اندر افتاده ، و موسى همى رفت با عصا . جبريل آمد و گفت يا موسى بزن كه او به تو هيچ چيز بنتواند كردن . پس موسى نزديك آمد و آن كوه بديد به گردن عوج اندر افتاده . موسى عليه السّلام دلير گشت بر كار او ، و بانگى بر عوج زد ، و آن عصاى موسى ده رش بود ، و بالا ده رش بود ، و مقدار ده رش بجست از زمين ، عصا بزد بر شتالنگ « 2 » عوج ، و عوج بيوفتاد ، و آن كوه به گردن او . موسى دانست كه او سر بنتواند گرفتن او را همى زد تا بكشت و هم چنان افتاده بود آنجا چندين سال . پس مردمان بغداد بدان وقت كه بغداد بنا كردند خواستند كه دجله را پولى سازند ، هر چند حيلت كردند نتوانستند آن را پولى ساختند . « 3 » پس چهل گاو گردون بفرستادند تا برفتند و يك پهلوا « 4 » از ان عوج بن عنق بياوردند و زان پهلوا [ ى ] عوج يكى پول ساختند بر دجله ، و پانصد سال آن پهلو عوج بر ان پول افكنده بود و مردمان بر آن همى گذشتند ، تا بروزگار پرويز ملك عجم . پس پرويز گفت عيب باشد و بمروّت اندر
--> ( 1 ) - فروهلد . ( خ ) ( 2 ) - بر كعب . ( نا ) - برشتالنگ . ( خ ) ( 3 ) - پولى ساختن . ( نا ) - پولى كردن . ( خ ) ، و متن اشتباه است ، ظاهرا « ساختن » ( 4 ) - پهلوى عوج بن عنق . ( نا ) - پهلو از ان . ( خ )